سلام به همگی. این یه خداحافظی رسمی و ضمنا تشکر هستش از همه کسانی که این مدت اینجا کامنت گذاشتن و دلگرمی دادن .خیلی چیزها از شماها یاد گرفتم.
این بلاگ رو دوست داشتم چون برام فقط یه بلاگ نبود، بعضی وقتها تریبون احساسات و عقایدم بود ، بعضی وقتها دفترچه خاطرات و حتی بعضی وقتها سجاده دعا
کدوم یکی از شماها حاضره همه اینا رو همزمان از دست بده؟
من ولی این کار رو می کنم.
تو درسهای دانشگاه هرجا مفهوم Virtual یا همون مجازی مطرح می شد نمی دونم چرا عصبانی می شدم مثلا حافظه مجازی همیشه لج منو در می آورد
الان دیگه مفهوم مجازی کاملا برام جاافتاده . اما نمی تونم از همه توقع داشته باشم
خودتون اگه بلاگر باشین می دونین که بلاگرها به بلاگشون وابسته می شن و به سختی دلشون میاد حذفش کنن. اما فکر می کنم گاهی اوقات بد هم نیست آدم دلبستگی هاش رو قطع کنه بخصوص اگه مجازی باشه
اینا رو به خودم نمی گم .
شاید بدونین من یه بلاگر خونه به دوشم و این سومین بلاگم بود . بعد از این هم شاید بلاگ جدیدی ایجاد نکنم
به هر حال مرسی از توجهتون.خدانگهدار
.....................................................
درون معبد هستی
بشر در گوشه ی محراب خواهش های جان افروز
نشسته در پس سجاده ی صد نقش حسرت های هستی سوز
به دستش خوشه ی پربار تسبیح تمناهای رنگارنگ
نگاهی می کند سوی خدا - از آرزو لبریز-
به زاری از ته دل یک (( دلم می خواست )) می گوید!
.........................
دلم می خواست بند از پای جانم باز می کردند
که من تا روی بام ابرها پرواز می کردم
از آنجا با کمند کهکشان تا آستان عرش می رفتم
در آن درگاه درد خویش را فریاد می کردم
که کاخ صد ستون کبریا لرزد
مگر یک شب از این شب های بی فرجام
ز یک فریاد بی هنگام
به روی پرنیان آسمانها،
خواب در چشم خدا لرزد!

